ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1168
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
كرد كه اثبات لغت در باب حدود لفظى است ، زيرا حد راجع به معانى است بدين شرح كه مدلول لفظ مجهول پوشيده عبارت از مدلول واضح مشهور است و حال آنكه لغت براى اثبات اين است كه لفظ فلان براى معنى فلان است . و فرق ميان دو قسمت در نهايت وضوح است ] . دانش بيان [ 1 ] بيان در ميان ملت اسلام دانشى نوين است و آن پس از علم عربى و لغت متداول شده است و از دانشهاى مربوط به زبان است ، زيرا آن دانش متعلق به الفاظ و هر مفهومى است كه الفاظ آن را برساند و بدانها دلالت معانى بر آن مفهوم قصد شود . و به عبارت ديگر امورى كه متكلم بدانها قصد افاده به شنونده از سخن خود مىكند يا تصور مفرداتى است كه مسند و مسند اليه واقع مىشوند و برخى از آنها به برخى ديگر مىپيوندند و دلالت كننده بر اين معانى مفردات اسماء و افعال و حروف است . و يا باز شناختن مسندها از مسند اليهها و ازمنه ( زمانهاى افعال ) است و آنها بوسيلهء تغيير حركات يا اعراب و ابنيهء كلمات نشان داده مىشوند . و همهء اينها صناعت نحو را تشكيل مىدهند . و از امور احاطه يافته به واقعههايى كه محتاج به دلالتاند ، احوال سخن گويندگان با يك ديگر يا فاعلها و آنچه حال فعل مقتضى آن مىباشد ، باقى مىماند كه محتاج به دلالت بر فعل است ، زيرا اين امر از كمال افاده مىباشد و هنگامى كه براى متكلم حاصل شود بمنتهاى افاده در سخن خود ميرسد و هر گاه بر هيچ قسمتى از آن شامل نشود البته از نوع سخن عرب
--> [ 1 - ) ] مطالبى را كه ابن خلدون در آغاز فصل آورده تنها مربوط بعلم بيان نيست ، بلكه دربارهء علم معانى نيز بحث كرده است ، ولى ظاهرا در تداول وى يا مغربيان زمان او دو دانش معانى و بيان را يكى ميشمردهاند و گرنه مسائل وابسته باحوال مسند و مسند اليه و حذف و قصر و غيره از دانش معانى و امور مربوط به تشبيه و كنايه و مجاز و استعاره از علم بيان است و مجموعهء اين دو دانش را امروز معانى بيان يا « Rhetorique » مينامد هر چند مؤلف در پايان فصل علم بيان را از « بلاغت ! » و بديع مجزا ساخته ليكن از معانى نام نبرده است .